X
تبلیغات
کاش باشد یادت

کاش باشد یادت

عشق یه دروغ محضه

پست ثابت

دوستای گلم نظرای خوشکلتونو اینجا بذارید

رویا

حضورت مثل یک رویاست

که تو شبهام پیداشد

ازاین دلهره میفهمم که راحت سمت من واشد

یجوری عاشقم انگار توبیهمتایی از خوبی

چه حسی داری از اینکه میون قلبم اشوبی

لباتو گرم میبوسم

دلم بیتاب میلرزه

تموم حسم از عشقت تو این ثانیه بی مرزه

تا از دستات وا میشم همش دلشوره میگیرم

یه روز اخر تو اغوشت

اگه قسمه شه میمیرم

همیشه از تو میفهمم

خدابامن چقدر خوبه

از اینکه عشق ت یک عمر

داره تو سینه میکوبه

                                

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 18:56  توسط پریسا  | 

 

سلام سلام گلای خودم.همگی خوبید؟منم خوبم.اومدم که فقط بگم من دارم میرم و یه هفته ای نیستم ولی شماها بهم سربزنیدا.باشه عزیزا؟؟فعلا بای بای تا وقتی برگشتم

 

سلام دوست جونیای خودم خوبید خوشید؟ایشالا که همتون خوب باشید.وای بچه ها دل تودلم نیست اینقده خوشحالممیدونیدچرا؟؟؟اخه فقط دوروز دیگه مونده تا دوشنبه اخه دوشنبه قراره بادوتاازدوستای خلم ریحان وسارا بریم مشهداینطورییاشایدم اینطورینه نه فکرکنم اینطوری بریم.وای که چقدخوش بگذره.مامی اینا هم که نیستن که هی اینطوری کننخلاصه حسابی خوشمیذگره.مخه بابایو زدو یه عالمه ازش پول گرفتم که برم یه عالمه سوغاتی و اینجورچیزابگیرم.وای فکرشوکنین ماسه تا شاسکول توی مشهد تنها باشیم چی میشه.بچه دعاکنین سالم برگردیما.یهو ماروندزدن.بچه ها من که نبودم شماها یادتون نره واسم کامنت بزاریددااگه اومدمو دیدم کامنت ندارم غصم میگیره گریه میکنم دلم مشتنه.یه عالمه کار واسه رفتن باید انجام بدم باید حمام برمتا حسابی خوشکل بشمباید برم یکمی اتاقمو مرتب کنم اخه شبیه بازاره شامبایدیه عالمه اهنگ خوشکل مشکل بریزم روی گوشیم تا حسابی ۳تایی اونجابترکونیم وای باید برم لباساموبشورم.تازه بایدبرم یه چادربخرم واسه حرم که میخوایم بریم.بایدلباسامواتوکنمخلاصه یه عالمه کاره نکرده دارم.کلی عکسای خوشمل ازاونجامیگیرم ومیذارم تووبم که شماهاهم ببینید.وای بچه ها مامی داره غرمیزنه میگه پاشودخترچقدپاکامپیوترمیشینه پس من رفتم بای بای

 

اینم از وضعیت خوابگاهای ایران!

ساعت ۲ نصف  شب در یک اتاق دانشجویی
 
ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست
 

ساعت ۴ صبح هنگام خواب
وضعیت تحصیل در خوابگاه
 
گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز
 
پایان گفت و گو
امکانات غذایی در خوابگاه
طریقه ظرف شستن در خوابگاه
اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان
 
و این هم آخر عاقبتش!!
 
خداییش معلوم نیس خوابگاهه اکس پارتیه جشن تولده میدون جنگ و.....

قابل توجه پسرایی که میگن زن میخوایم چکار زن خرج داره اینهمه دختر هس واسه دوستی..

۱.زن مثل تلویزیونه

دوست دختر مثل موبایل

{تو خونه تلویزیون تماشا میکنی}

{وقتی میری بیرون موبایلتو میبری}


۲.وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی

وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی


۳.بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری

اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی

۴.تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه

اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه

۵.تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه

اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش
 


۶.معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله

اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری
 


۷.تلویزیون کنترل از راه دور داره

اما موبایل نداره


و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن )

اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی


و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل …..
 

 

خدایا

خدایا

به خداییت می پرستمت

به خداییت زانو می زنم

خدایا

دوستت دارم

عاشق عاشقانه های توام

خدایا

پروانه های دلم کجاست

غم های دلم کجاست

خدایا گوش کن لحظه ای

فقط لحظه ای

مزاحمت نمی شوم

گوش کن

یادت هست هی غصه خوردم و نوشتم

می دانم که یادت هست

فقط می خواهم بگویم ممنونم

منت گذاشتی که امروز به من آرامش دادی

باز هم به من بده بی نهایت آرامش

دلم هواتو کرده نازنینم
تو عشقت اولین و آخرینم
می خوام برگردی و پیشم بمونی
واسم از عشق و عاشقی بخونی

دل و هوایی کردی و نگفتی که چی می شه
می دونم رفتی و پیشم نمی یای تا همیشه
تو که حرف دلت عشق و امید و آرزو بود
بدون که عشق عاشق از ندیدن کم نمیشه

شبام سرد و چه تاره دلم چه بی قراره
از اون روزی که رفتی دیگه آروم نداره

اگه عاشق بودیم با هم می موندیم
سرود زندگی با هم می خوندیم
ولی رفتی و پیش هم نموندیم
تموم نامه هامون و سوزوندیم
بازم دیر نشده برگرد به خونه
بذار حرمت عشقمون بمونه
می خوام با دستای قشنگ و نازت
بسازم خونمون و عاشقونه

دلم هواتو کرده نازنینم
تو عشقت اولین و آخرینم
می خوام برگردی و پیشم بمونی
واسم از عشق و عاشقی بخونی

بازم دیر نشده برگرد به خونه
بذار حرمت عشقمون بمونه
می خوام با دستای قشنگ و نازت
بسازم خونمون و عاشقونه

برو!

انچه میپنداشتم قسمت نشد حالا برو

بیش ازین رنجم مده لطفی کن از اینجا برو

مثل رویا امدی مهمان من بودی ولی

مطمئنم میشودکابوس این رویابرو

خودنمک بر زخم رسوایی عاشق میزدم

باتوهم عاشق شدم من هم شدم رسوا برو

یادتنهاییه کنج خانه من را میکشد

گرچه خواهم شد دوباره ادمی تنهابرو

خاطری خوش از خودت بر ذهن من باقی گذار

مثل ان روزی که زیبا امدی زیبا برو

درفراقت اسمان را برزمین میدوختم

قدرمجنون را نداستی کمی لیلا برو

عاشقی کردن برایم انتهایی خوش نداشت

منکه از اول نمیدانستم اینهارا برو

این شعروفقط واسه این میزارم که اسم خودم توش هس!

حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه

نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون

هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ

نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟

نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!

نه نمی دم نه نمی دم



گل پری جون با زانتیا

ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟

دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی

گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!

نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟

واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه



در واشد و پریچه

با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد تو کوچه را

داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه

اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه



نازی اومد از استخر

تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم

میای بریم کافی شاپ؟

نه جانم

چرا نمی ای ؟

واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه



حسنی یهو مثه جت

رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم

گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟

چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی

علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه

رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟

اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو

یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد

رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد

زی ذی شد و دوماد شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 18:52  توسط پریسا  | 

بگذارباهم بودن را معنا کنیم

دوستی

عشق

ومحبت

راتجربه کنیم

بگذاربرای ماندنمان

 فدای هم شویم

تکیه گاه هم شویم

بگذارتادشمنان

حسرتمان رابخورند

 

 

تقدس عشق!

 

نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه!

چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه!

سرت راروی شونه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تورا بشناسه!

ارامش نگاهت رو به قلبی پیوندبزن که بی زیاترین باشه!

لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه!

رویایت رو با چهره ی کسی تصویرکن که زیبایی را احساس کرده باشه!

چشم براه کسی باش که تورا انتظار کشیده باشه!اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش

تقدس عشق را درک کند....!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 17:55  توسط پریسا  | 

میروم خسته و افسرده وزار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

بخدامیبرم از شهر شما

دل شوریده ودیوانه ی خویش

میبرم تا که در ان نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

می برم تا ز تو دورش سازم

زتوای جلوه ی امید محال

میبرم زنده به گورش سازم

تا ازین پس نکند یاد وصال

ناله میلرزد میرقصد اشک

اه بگذارکه بگریزم من

ازتو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید ان به که بپرهیزم من

بخداغنچه ی شادی بودم

دست عشق امدوازشاخم چید

شعله ی اه شدم صدافسوس

که لبم باز بران لب نرسید

عاقبت بندسفر پایم بست

میروم خنده به لب خونین دل

میروم از دل من دست بردار

ای امیدعبث بی حاصل

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 15:6  توسط پریسا  | 

تنها

مرا تنهای تنها میگذاری!

به حال خویشتن وامیگذاری!

دلم را میبری با خویش اما!

مرا در شهر غم جامیگذاری!

سرراهت چو گیرد طفل اشکم!

به ناز ای گل بر او پامیگذاری!

تو با شمشیر ابرویی که داری!

برای ما چه بالا میگذاری!

برودست خدا همراهت ای دوست!

مرا هرچند تنها میگذاری!

مگراین دل شبی در خواب بیند!

که پا بر دیده ی ما میگذاری!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 14:59  توسط پریسا  | 

خیلی سخته بعداز چندسال تازه بفهمی عشقش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوست دارم خیلی سخته وقتی میخوابی طعم واقعی مرگو بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردیو یه روز دیگرو باید با خاطره هاش شروع کنی.ولی اون دیگه پیشت نیست .پیشت نیست ولی انگار هر لحظه کنارته !ولی تو پیش اون بودیو اون هیچ وقت ندیدت.اون یه جمله میگه که تو رو به گریه میندازه.تواونو میخندونی ولی اون یکی دیگه رو خوشحال میکنه !خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمیخوامت.میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی خوابشوببینی؟میگن ناامیدنشو اخه درد ناامدیو نکشیدن چون ناامدیوتنهایی و گریه تنها هدیه هایی بود که اون بهت داده ولی تو تموم زندگیتوبهش دادی!خیلی سخته بهش دل ببندی و اون دلتو بشکونه.توهم میتونستی دلشوبشکونی ولی این کارو نکردی چون خیلی دوسش داشتی!خیلی سخته بزرگترین ارزوت مرگ باشه ولی اون بتونه بایارتازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه!بعدکل ثروتت که عشقت بوده با کاخ ارزوهاتویه جا خراب کنه!اونوقت زیر اوار بی مهریوتنهایی ازصلب محبت ودوست داشتن تا اخرعمربشینیوزارزارگریه کنی!خیلی سخته ازترس اینکه مردم بهت نخندنو فکرنکنن دیوونه ای نتونی دردودلتو به کسی بگی.خیلی سخته ارزوت کسی باشه که از اینواون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی.حالادیگه ارزوی نبودنتو میکنه.خیلی سخته وقتی یادت میادکه حتی باشنیدن اسمش اونقدرخوشحال میشدی که دوست داشتی دادبزنی ولی حالابادیدنشم چیزی جزعذاب نصیبت نمیشه چون اون دیگه واسه تونیست.خیلی سخته بعدازچندوقت که میبینیش اشک توچشمات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشن.خیلی سخته جرات هرکاریوداشته باشی به امیداینکه کوه پشتته ولی وقتی برگردی وپشتتونگاه کنی ببینی یه عمرپشتت به دره بوده.حالااون دیگه عشقش یه نفردیگس اصلاتوواسش مهم نیستی.اصلارسم بازی قایم موشکه زمونه اینه تو چشم میزاریومن قایم میشم اماتویکی دیگه روپیدامیکنی .خدایاهمه ی این کاراروتوکردی به هرکی دل بستم تودلموشکوندی هرجالونه ساختم خرابش کردی هرجابادیدن کسی دلم ارامش میگرفت تواضطرابو تودلم انداختی.نمیدونم شایداینکارارو کردی تا به غیرازخودت به کسی دل نبندم وبه کسی امیدنداشته باشم پس الا که همه ی امیدم به توئه کمکم کن

دوستای گلم خوشکلم عزیزم ماهم عسلم نازنازی ام ملوسم عروسم ژیگولیم مهربون خب دیگه بسه میترسم زیادیتون بشه میدونید چیه ؟یه شعر گفتم که قراره تا یه هفته دیگه تو کتابم چاپ میشه میخوام قبل از اینکه چاپش کنم وا۳ شماها بنویسم ولی اگه کپیش کردین حتما اسم منو هم زیرش بنویسین وگرنه شیرمو حلالتون نمیکنم میامو خفتون میکنم اصلا باهاتون قهر میکنم خلاصه بزاریدشعرمو واستون بگم خب همه ساکت باشید ساکت کسی حرف نزنه همه فکا بسته گوشا باز خب الان میخونم

یه توپ دارم قل قلیه

سرخوسفیدو ابیه

میزنم زمین هوا میره

نمیدونی تا کجا میره

من این توپونداشتم

مقشامو خوب نوشتم

بابام بهم عیدی داد

یه توپ ققلی داد حالا همه دست دست دست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 14:52  توسط پریسا  | 

۸ صبح: تو رخت خواب…..

 

۹ صبح:
یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

 

۱۰ صبح:
مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد)

 

۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

 

۱۲ صبح یا ظهر:
موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال  ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

 

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

 

۱ ظهر:
مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

 

۲ ظهر:  ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی)

 

۳ ظهر:
مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن)

 

۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

 

۵ عصر:
اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

 

۶ عصر:
به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…)

 

۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

 

۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

 

۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

 

۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

 

۲شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!) 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 15:4  توسط پریسا  | 

چرا تهمت میزنی

 

...تــــو چــــــــرا تهمت می زنی؟

خـودت که بی وفــــــاتــری...خـودم با چشـام دیدمت...ناز غـــریبه می خــری؟!

حــالا که دل بستم بهت...حــرف از جـــــــدایی می زنی

کارت شده نارو زدن...استاد دل شکستنی

پشت سرم باز بد بگو ... خیلی زیاده طاقتم

تو بــــــــرو بی خیال عزیز...منم که بی لیاقتم

با دنیایی حرف دروغ...آتیش بزن به زندگیم...باور این دروغارم بذار به پای سادگیم

هر چی که داشتم با دلم...همه رو ریختم زیر پات

بازم واسم "نامبـــــروانی" با این همه بی مهریات

آره...تو خـوبی نازنین همه بدی ها از منه

عیب از دل نازکمه...که با تلنگر می شکنه

باشه بــــــــرو...خیـــالی نیست

دنیا دو روزه مهربون...منم مث اون کبوتر بی جفتم و بی همزبون

امـــا می خـــــوام یادت باشه...

دوست دارم هر جــــــا باشی

خــــاطرتو بازم می خوام...با هر کی که می خوای باشی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

گفتــی که می بوسم تو را،

گفتــی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتـی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گـفتـــــی ز بخــــت بد اگر ناگه رقــــیب آید ز در

گفــتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی که تلخی های مـــی، گــر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نــوش لبـــــم آن را گــــوارا می کنم

گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خـود را در او عریان تماشا می کنم

گفتـــی که از بـی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم کـــه با یغــــماگران بــــاری مدارا می کنم

گفتی که پیــوند تو را با نقد هــــستی می خرم

گفــتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم

گفــــــتی اگــر از کوی خود روزی تو را گویم برو

گفــتم که صد ســـال دگر امروز و فردا می کنم

گفتــی اگر از پای خــــود زنجیر عـشقت وا کنم

گفـتـم  ز تو  دیوانه تر  دانـی کـه پیدا  می کنم

 

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 15:1  توسط پریسا  | 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

 یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است !

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم 

ببخشید، دیگر

"برای شما جا نداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم"



   

کاش می شد بی بهانه ناز کرد

                            نغمه ها را با تو هم آواز کرد

کاش می شد با تو تا مرز جنون

                          بی صدا و ساده دل پرواز کرد

کاش می شد یک ورق از زندگی

                         پاک می کرد وز سر آغاز کرد

کاش می شد راز معنایی نداشت

                          سفره دل را برایت باز کرد

کاش می شد ماورای سحر تو

                         همچو موسی در رهت اعجاز کرد

کاش می شد تا تو لیلی می شدی

                         تا که مجنون را به تو ابراز کرد

کاش می شد عشق را هم می ربود

                           تا  میان  دل  و او  افراز  کرد

کاش می شد آبرو را می شکست

  آسمان را سقف و رو انداز کرد

هیچ کس در این دنیا بامن یار نبود

هیچ کس مانند من تنها نبود

هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت

بلکه دردی نیزبر دردم گذاشت

هیچ کس درد من را باور نکرد

خطی از شعر مرا از بر نکرد

هیچ کس معنی آزادی نگفت

دروجودم ردپایش رانشست

هیچکس آن یار دلخواهم نشد

هیچ کس جزمن چنین مجنون نبود

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
خونه اون حالا تویه یه گلدون سفالی بود
جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت
یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت
با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن
قصه شون شروع شدو همش به هم میخندیدن
شبنمای اشکشون از سر شوق وساده
عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود
روزای غنچگیشون چقد قشنگ و خوش گذشت
حیف لحظه هایی که چکیدو مردو برنگشت
گلای قصه ما اهالی شهر بهار
نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
فک میکردن همیشه مال همن تا دم مرگ
بمیرن باهم میمیرن از غم بادو تگرگ
یه روز اما یه غریبه اومدو آروم و ترد
یکی از عاشقای قصه مارو چیدو برد
اون یکی قصه این رفتنو باور نمیکرد
تا که چیده شد با دستای سرد یه مرد
گلای قصه ما عاشقای رنگ حریر
هر کدوم یه جای دنیا بودن و هر دو اسیر
هیچکی از عاقبت اون یکی باخبر نبود
چی میشد اگه تو دنیا قصه سفر نبود
قصه گلای ما حکایت عاشقیاس
مال یاسا پونه ها اطلسیا رازقیاس
که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن
بدون اینکه بدونن خیلیا خیلی بدن
یکیشون حالا تو گلدون سفال خیلی عزیز
اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
چقدر به فکر هم اما چقد دربه درن
اونا دیگه تا ابد از حال هم بی خبرن
روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
این بلاها رو سر خیلی کسا درمیاره
بازیاش همیشه یه عالمه بازنده داره
توی هر محکمه کلی برگ وپرونده داره

   این یه قانون که چه تو زمستون چه بهار
نمیشه زخمی نشد از بازیای روزگار
اگه دست روزگار گلای مارو نمیچید
حالا قصه با وصالشون به آخر میرسید
ولی روزگار ما همیشه عادتش اینه
خوبارو کنار هم میاره بعد هم میچینه
کاش دلایی که هنوزم می تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازی تلخ روزگار

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو آرامش یافته ام

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

آغوش تو گناه نیست

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

پس امانم بده

که تا ابد در دل این زیبایی

آرامش یابم

 تو رفته ای بی من تنها سفر کنی

                                       من مانده ام که بی تو شب را سحر کنم

                                        تو رفته ای که عشق از سر به در کنی 

                                       من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

من اینجا بدون تو، تنها با خیال تو نشستم به انتظارت. تو بگو تنهایی من چه می شود!

بغضم گرفته،قلم توان نوشتن ندارد. بگو دوری از تو را چگونه تحمل کنم. دوباره این دل 

بهانه می گیرد، بهانه ی دیدن تو را. می خواهد از درد دلتنگی برایت بگوید.

تو تمام احساس منی.

تو ای تمام زندگی من، بیا تا برایت از گل واژه های عشق بخوانم. بیا تا با هم بودن را

حس کنیم. قلب من به انتظارت خواهد ماند. دلم با وجود تو آرام می شود. بیا و برایم

قشنگترین قصه عشق را بخوان. بیا و در کنار عشق من بمان.

دیگر جدایی سخت است برایم. نمی خواهم لحظه ای از تو دور باشم. بیا تا باور کنم کنارمی.

بیا تا نگاهم اسمت را تکرار کند. دلم تو را می خواهد، با تو زندگی را دوست دارم.

کاش میدانستی برای دیدنت لحظه شماری می کنم. بیا تا همیشه مال تو باشم. محبت عشق

تو است که در دل من می تپد. قشنگی چشمان تو مرا دیوانه ی عشقت می کند.

تو هستی یار همیشگی عشق من. لحظه ای که دستانت را در دستانم بگیرم و چشمانت را

نظاره گر باشم را دوست دارم. تو همدم تنهایی من شدی. تو همسفر خوشبختی هستی.

قلب من سرشار از عشق تو است. دیدار عشق تو زیباست. بیا تا لحظات آرامش را در کنارت

حس کنم.

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است


این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است


**********


عاشقی میگفت روزی روزگاران قدیم


عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است


**********


دوره گردی در میان ما محبت میفروخت


گویی او هم بساط خویش را بر چیده است


**********


یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است


چشمکش را چشم هیزی خیره سر دزدیده است


**********


میروم از شهر این انسانهای کوردل


یک نفر بر ریش ما دلریشهاخندیده است


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 14:55  توسط پریسا  |